بغضـــ
چقدر پر از بغضمــ ...
چقد دلمـ میخواد فریاد بزنمـ و خودمو خالیـ کنمـ و
بالاخره این بغضـ لعنتیـ رو بشکنمـ
آخه تا کیــ نگهشــ دارمــ ؟
تنها چیزیـ که ازشـ به یادگار دارمـ اینـ بغضـــه
مثـه همیشـه همه یـ چیزاییـ که مربوطـ به اونه رو دوستـ دارمــــ
حتی اینـ بغضــ لعنتیـ رو که داره خفمــ میکنه
اما میخوامــ تا آخر دنیا نگهشــ دارمــ
چونـ تو لحظه لحظه ی زنگیمــ منـو یاد اونــ میندازه
اونیـ که اینـ قدر واسـه رفتنـ عجله داشتـ که حتی خداحافظی همــ یادشـ رفتـ...
چه حســــ بدیه وقتیــ کسیـــ حالتو نمیـ فهمـه و درکتــ نمیکنه
وقتیــ همه فکر میکننـ یه آدمــ افـسرده و مریضیـــ
یکیــ میاد که غم تو چشاتو پشتـــ اونــ لبخند مصنوعیتــ میــ بینه و
تو رو میــ فهمه و درکتــ میکنه...
باورتـــ نمیشه که بالاخره یکیـــ پیدا شده که تو رو فهمیده !
و چقدر احساســ بدیه وقتیــ تنها کسیـــ که تونسته درکتـــ کنه
و تو رو بفهمه اینقدر ازتــ فهمیده که دیگه ازتــ خسته شده
از تو و حسـ غریبتــ...
و چه احساســ خفقانـــ آوریه وقتیـ میفهمیـ
تنها به اینــ دلیلـــ اومده سمتتــــ که خاصــــ بودیــــ!
کسیـــ درکتـــ نمیکرده و خواسته فقط تو رو بفهمه
یعنیــ مثه یه معما حلّتــ کرده ...!
و حالا که به جوابـ رسیده دیگه واسشـ تازگیـ نداریـ
اونـ فقط خواسته از رویـ کنجکاویـ
اینـ معما رو حلـــ کرده باشه...
Ֆalam Ɖostªή Ǥolªறறறறற.... khOsĦ Omªdiή... iή ωeþloǤ Ŗo vaՖe Ɖokhறalaƴe ήazZz pesறalaye ǤoØll Ֆakh†aற Oற!d ώaraற kĦosĦe†όή βiƴad ✹✹✹✹✹✹✹✹ (◕‿◕) й๑Z๑ր!й Ħas†aற 16 Ֆalaறe هَــــ ـــــــرکه